Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

میان ...

چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۱۳ ب.ظ

دلم میخواهد از اعماق خاطراتم یک درخت بیرون بکشم ...

تصویر ها پیوسته از پشت پنجره ی پلک ها می گذرند ...

یا دیوار اند ... یا آجر ... یا آدم هایی که می دویدند ...

برای چه ... خودشان هم نمی دانستند ...

چرا هیچ گاه " چیز قابل ذکری نبود " ...

و چرا همواره همه چیز یک جور بود ... 

شاید این ثانیه ، با ثانیه قبل فرقی ندارد ...

تفاوتشان همین است ، یکی اولی ، یکی دومی ...

گذشته احماقانه بود و آینده احمقانه تر ...

تو چه می کنی میان دو خریت ؟؟...

میان دو نبودن ...

چه می گویی میان دو سکوتی که جهانت را فرا می گیرد ...

و میان دو خوابی که میانش را روز نامیده اند ...

همیشه همین گونه است ...

جای زخم ها ، زمان را به یادت می آورد ...







P.S) " Save your advice cause I won't hear ...

         You might be right but I dont care ...

         There's a million reasons why I should gave you up ...

         But the heart wants what it wants ..."





پ.ن ) چرا هر چی یه پست چرت تر باشه بازدید کننده ش بیشتره ؟؟



۹۳/۱۰/۲۴

نظرات  (۱)

قشنگ بود!
کلا تعابیر قشنگی به کار بردی!
;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی