Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

Instagram
Vahid_jk@
(تو دایرکت بگید تو اینجا پیدام کردید !)


unnamed.blog.ir

آخرین مطالب
پیوندها

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

بزرگترین نابرابری ای که توی دنیا وجود داره اینه که یه سری باید نصف عمرشون تلاش کنن تا به چیزایی برسن که یه سری دیگه از اول اونا رو دارن ، با این که هیچ تضمینی وجود نداره که بهش برسن .







پ.ن) من از این نوشته های صاف و ساده خوشم نمیاد ، ولی حوصله ی پیچیده کردن این یکی رو دیگه ندارم ! 





پ.ن 2 ) " اگه افسرده هستید به روانپزشک مراجعه کنید "
 من جایزه ی احمقانه ترین جمله ی جهان رو به این جمله تقدیم می کنم .
اگه کسی بتونه پاشه و مراجعه کنه که افسرده نیست ، اسمش لوس بازیه ...


۱ نظر ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۸
از برگه هایش بعضی را کنده ام ، آدمکی ساخته ام ،  گذاشته ام کنار طاقچه ای  ، شده است  " من " ...
آدمک من ، روز هایی خیره میشود تا از دل کوه هایی که کمتر دیده است ، شعری بگوید ...
تا کمی کاغذی بودنش یادش برود ...
تا محکم باشد برای نوشته هایش کمِ کم...
گاهی که کتابچه ات تند تند ورق میخورد ، نسیمش میخورد به آدمک " من " ،
 باد مو هایش را تکان میدهد ، و همه چیز زود میگذرد ...
فصل هایی که دیر می گذرند ، 
آدمک من پاهایش خسته می شود ...
می نشیند کنار پنجره ی من ، ولی کسی باز نمیکند پنجره اش را ...
در برگه هایی که برف می بارد میپرد پایین می دود و بغل میکند سپید را ، 
و محو می شود در سپیدی، سپیدِ من ...
در آغوش سپید از خوشحالی و غم گریه میکند و خیس می شود و قامتش خم میشود و تیره تر ...
آدمک خم شده ی تیره ی من ، بالاخره صاف می شود و شاید سپید تر ، 
ولی وقتی بهار می آید که چین و چروک ها آدمک سپیدترِ من را پر کرده اند ...
آدمک پر چینِ من ، هر سال پر چین تر می شود ... سپید هم کمتر می آید ...
ولی قول میدهم بماند ...
قول میدهم بنشیند در طاقچه ی من  تا می تواند ... 
تا بعد از من ...
تا جایی که برگه هایت همه بروند و آنچه بماند خاطره ای کم رنگ از آنچه که رفت باشد ...
.
.
.
.
.
.



۱ نظر ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۰۷
ببین ...
کلی نوشته بودم ، ولی چه فایده ...
جای گفتن نیست دیگه ... پر شده ایم از خالی ...
خلاصه ، همین یه جمله شاید برای یه ماه کافی باشه ...
به عنوان تمرین میتونید این جمله رو هر روز صبح جلوی آینه به خودتون بگید ...

"Hello , i'm the lie living for you, so you can hide "









پ.ن) شاید منظور شاعر دقیقا این نبوده ... ولی میتونی برینی تو منظور شاعر ،
 معلم های ادبیات این تئوری رو ثابت کردن ...

۱ نظر ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۰۶