Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

دو روح در یک بدن ...

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۱۹ ق.ظ

شب ،بافته ای ست زیبا که بر روی رخ زرد روز می کشم ...

در ماورای این پوسته ی نازک دوست داشتنی که روی چشم هایم را گرفته اند 

من آرزو می شوم برای کودکی در درونم که در یک قاب گچی 

در حسرت حرکت ، به دیوار های بیرونش مشت می کوبد ...

و چیزی میخواهد ، که من نیستم ...

بگذار پنجه در پنجه ی هستی بمانم ...

شاید روزی خسته شوم ...

شاید روزی خسته شود ...



۹۵/۱۲/۱۱

نظرات  (۱)

۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۳ علیرضا محمدی
من هنوز دنبال ات می کنم رفیق
ادامه بده!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی