Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

من جمع را بیشتر از ضرب دوست دارم ...

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۳۲ ب.ظ

من یاد گرفتم که پر پر شدن ها را تماشا کنم ...

و هر روز تمرین کنم پیش خودم ،

که امروز میتوانم تلف شدن ها رو نگاه کنم و پلک هایم را نبندم یا نه ...

یاد گرفتم چشم هایم را نبندم ، زل بزنم به همه ی هدر رفتن های عالم ...

تو هم ببند ...

آن وقت میفهمی که داری میخندی تا شاید لج و لج بازی تو با طبیعت روزی جوابی قانع کننده بدهد ...

میخندی به فانتزی های نشدنی خودت ...

به آن فانتزی هایی که بالای سرشان ایستاده اند  و با چوب میزنند که بزرگ شده ای مرد ! ... مرد که گریه نمیکند ، مرد که در جهان بی قانون ذهنش زندگی نمیکند ...

میخندی به فانتزی های نشدنی خودت ...

تا شاید این طبیعت وحشی و نحس دست هایش را بالا ببرد و چوبش را کنار بگذارد و بگوید 

" باشد ، نوشته های بلند تو را با تمام بی حوصلگی هایم میخوانم " ...

شاید روزی این شاید های پشت سر هم تمام شود ...

این شاید ها در هم ضرب میشوند ، پله پله از احتمال " تو " کم میکنند ، و آخر نمیشود ...

شاید یک روز از خواب بلند شوم ، شاید بروم ، شاید بنشینم ...

شاید یک روز از خواب بلند شوی ، شاید بیایی ، شاید بنشینی ...

تا شاید جایی که من نشسته ام ،  احتمال "تو " آن طرف تر رو به روی دو چشم دیگر نباشد ...

...

که هست ...

...

۹۵/۰۲/۲۷

نظرات  (۱)

از رساضی دل خوشی  ندارم نمیخونم
پاسخ:
:) ! 
راه چاره ای نیست !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی