Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

سکانس حذف شده ...

چهارشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۵۱ ب.ظ
شمار گام ها یادم نمی آید ...
گفتم هر قدم را دو تا بشمار ...
ولی زمین لرزید ... خاک بر آمد ...
مردگان رو آمدند ...
و زندگی ، زیر خاک غلتید ...
می خواستم از حیاط خانه مان خاطره بسازم ...
از آلبوم عکس هایت ،
که بهانه ای برای کنارت نشستن بود ...
از دستکشی، که نصفش دست من بود ...
و نصفش برای تو ...
از تاب درختی مان ...
و تمشک هایی که رنگشان نمی رفت  ...
ولی ستاره هایی که نبود را برایت شمردم ...
از چنگ گفتم ... از جنگ ...  مشت هایی رو به آسمان ...
از جهادی که با سنگ شروع شد ...
تباهی ای که از عمرمان کم کرد 
و آزاده مردی که برنخاست ...
...
سرم را از سفیدی های حیاطمان بلند می کنم ...
یکی از دست هایم سرد است ...
همین یک لنگه دستکش را آورده ام ...
 خانه ما ، هیچوقت حیاط نداشته است ...

۹۴/۰۸/۰۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی