Unnamed

one of the invisibles ...

Unnamed

one of the invisibles ...

بستنی من ! ...

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ق.ظ

گفتم من بستنی میخوام ، بعد از کلی نصیحت کردن داشتی کوتاه می اومدی ...

جمله هایی مثل هواسرده ، مریض میشی ، گلودرد ، دکتر ، آمپول و ...

بعدش هم بستنی آشغاله و عن توش میریزن و همش شکره و ...

من یه عادت خیلی مزخرف دارم ...

اگه درمورد بستنی اینجوری حرف بزنی ، تمام تلاشمو میکنم که بهت بفهمونم داری اشتباه میکنی ، ولی آخرش بستنی نمیخورم ...

هر چقدر کوتاه بیای نمیخورم ... 

خودتو بکشی هم نمیخورم ...

میدونی ... بستنی ها تو زندگی من زیاد بودند ...

اگه یه روز خواستی برام بستنی بخری انقدر اولش گیر نده ...

امیدوارم هیچوقت قسم نخورم که دیگه بستنی نمیخورم ...

...

...

پ.ن ) شاید تو نفهمی ، ولی من الان بستنی میخوام ! ...

...

...

...

۹۴/۱۲/۰۸

نظرات  (۲)

۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۲۶ علیرضا محمدی
خیلی جالب بود!

مرسی!! خیلی حال کردم
پاسخ:
جدی !؟ :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی